سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۶

شوالیه تاریکی بر می خیزد



گزارشی از حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید

«از میان تمامِ حیوان ها انسان درنده خوترینِ آنهاست»
دونالد. جی. ترامپ

 بیستم ژانویه سال گذشته نخستین روز حضور دونالد ترامپ بود در کاخ سفید. آن روز، آدم های نگران صحبت های مردی را می شنیدند که مأموریت خویش در کاخ ریاست جمهوری را اینطور توصیف می کرد:«ما در حال منتقل کردن قدرت از [نهادهای سیاسی مستقر در] واشینگتن به مردم هستیم». ترامپ در نخستین سخنرانی اش در مقام رئیس جمهور به سیاستمدارهای آمریکایی تاخت. مردم آمریکا را خطاب قرار داد و کامیابیِ سیاستمدارهای این کشور را در تضاد با منافع آنها بر شمرد. می گفت رهبرهای آمریکا تاکنون پاسدار منافع خویش بوده اند و به وضعیت بغرنج «شهروندهای کشورمان» بی توجهی نشان داده اند. با صراحت اعلام می کرد که «پیروزی های آنها، پیروزی های شما نبوده است». در عین حال پایان آن دوران را نیز وعده می داد. تصریح می کرد «زن ها و مردهای فراموش شده، دیگر فراموش نخواهند شد». می گفت بیستم ژانویه 2017، به عنوان روزی که مردم آمریکا بار دیگر حکمرانی مملکت شان را به دست گرفته اند، در یاد ها خواهد ماند. لُب کلام وی روشن بود. ترامپ، همانطور که در طول کارزار انتخاباتی اش تلاش کرده بود، سعی داشت تا هویتِ خویش را در مقابله کردن با وضعیت موجود تعریف کند. 

با این حال نخستین سخنرانی چهل و پنجمین رئیس جمهوری ایالات متحد در حالی ایراد می شد که در شهرهای بزرگ آمریکا غوغا به پا بود. خیابان های نیویورک، واشینگتن، لُس آنجلس، سانفرانسیسکو و سیاتل در قرق جمعیتی قرار داشت که ترامپ را چیزی جز یک فاشیستِ ستیزه جو به حساب نمی آورد. لفاظی های میلیاردرِ مرتجع برای آن جمعیتِ معترض آوایی خوش نداشت. وعده ها و حرف های ترامپ برای آنها باور پذیر نبود. جبهه ترقی خواه های آمریکایی وی را سرمایه داری پست فطرت می دانست که ثروتش را از طریق تعدی و شیادی به دست آورده است. ترامپ، بر خلاف باراک اوباما، از ابتدا نزد روشنفکرهای کشورش بی اعتبار بود. روشنفکرهای آمریکایی ترامپ را نه فردی علیه وضعیت موجود، بلکه عصاره پلیدی های دوران تصویر می کردند. از منظر اهل نظر وی به طور همزمان منافع سرمایه دارهای جبار و همچنین عقب افتاده ترین خرده فرهنگ های جامعه آمریکا را نمایندگی می کرد. 

 چند ماه پس از سوگند ریاست جمهوری دونالد ترامپ، نائومی کلاین وی را با «هیولایِ فرانکنشتاین» مقایسه کرد. اعتقاد داشت همانطور که آن هیولایِ دست ساز «ترکیبی از اندامِ آدم هایی گوناگون بود»، حکومت ترامپ نیز ترکیبی خطرناک است از تمام سیاست های مخرب واقعاً موجود. روشنفکرِ تیزبین آمریکایی – کانادایی ترامپ را نماینده دیگری هراسی و دست راستی ترین ایده های اقتصادی می داند. از نظرگاهِ کلاین انتخابِ ترامپ تنها «دست به دست شدن قدرت میان دو حزب حاکم» نیست، بلکه سرآغاز شکل تازه ای از «حکمرانی عریان ابر شرکت هاست». وی، در تازه ترین کتابش[1]، ظهور ترامپ را مرحله جدید پیشرویِ نئولیبرالیسم می داند. می نویسد «برای فهمیدن ترامپ می بایست جهانِ خالقِ ترامپ را فهمید». از نظر این روزنامه نگار متعهد ترامپ و دار و دسته تازه به قدرت رسیده اش «خواهانِ آزادی مطلق و قدرت نامحدود شرکت های بزرگ هستند» و بر همین پایه «به هر نبردی علیه حوزه عمومی و منافع جمعی لبیک می گویند».

از سوی دیگر زندگی سیاسی دونالد ترامپ با رهبری کردن «جنبش تشکیک» آغاز شد. در جریان آن جنبش کسانی چو انداخته بودند که باراک اوباما در خاک ایالات متحد متولد نشده است. می گفتند چون بر مبنای قانون اساسی آمریکا تنها متولدین این کشور حق تصدی پست ریاست جمهوری را دارند، پس ریاست جمهوری اوباما از اعتبار قانونی لازم برخوردار نیست. تاناهاسی کوتز، نویسنده صاحب سبک سیاه پوست، می نویسد داد و قال این گروه «بازنویسی تازه ای بود از یک دستور العمل کهنه آمریکایی مبنی بر عدم شایستگی سیاه پوست ها برای کسب مقامِ شهروندی کشوری که آن را [به واسطه نیروی کارشان] ساخته اند». دونالد ترامپ بر همین موج سوار شد. در مقام رهبر و سخنگوی مشتی زبان نفهم به هر دری زد تا مهمل به هم بافته شده را به کرسی بنشاند. کارش نگرفت. بعدها که ثابت شد جماعت مشکوکین حرف رایگان زده اند، و اوباما در جمع اصحاب رسانه به ریش ترامپ خندید[2]، سخنگوی آن دار و دسته بامبولی تازه سوار کرد. گفت اوباما بهره هوشی کافی برای درس خواندن در دانشگاه های ترازِ اول آمریکا را ندارد. اعلام کرد هر کسی مدارک تحصیلی اوباما را در اختیار وی قرار دهد، پنج میلیون دلار دست خوش خواهد گرفت. با این اوصاف چنین حرف هایی حواشی است. عدد های مربوط به پراکندگی آرای انتخابات 2016 نشان می دهد که ترامپ پیش از هر چیز انتخاب نژاد سفید بود – آدم هایی، به لحاظ فرهنگی عقب مانده، که خیال می کنند نژاد برگزیده اند و سروری کردن جزو حقوق طبیعی آنهاست. بر همین مبنا ترامپ، علاوه بر نمایندگی کردن منافع «ابر برندها»، نماینده اجامر سفیدپوست نیز هست.

کابینه میلیارد دلاری

هشدار روشنفکرها درباره جهت گیری طبقاتی حکومت ترامپ به شکل غم انگیزی واقعی بود. مراسم سوگند و سخنرانی ترامپ که تمام شد، وی به اتاق کارش پا گذاشت تا «سونامی حکم های حکومتی» را آغاز کند. از جمله حکم های صادره در نخستین ساعت حضورش در کاخ سفید، که رسانه ها کمتر به آن پرداخته اند، اعلام یک نبرد تمام عیار ایدئولوژیک بود. محتوای آن حکم مربوط می شد به ابطال یکی از واپسین اقدام های مثبت دولت باراک اوباما در حوزه مسکن. دو هفته قبل از ورود ترامپ به کاخ ریاست جمهوری دولت اوباما با صدور فرمانی نرخ بیمه دولتیِ وام های مسکن را کاهش داده بود. صدور آن فرمان دست کم نفعی پانصد دلاری را در سال برای وام گیرنده ها تضمین می کرد[3] و خرید خانه برای گروه های کم درآمد، به طور نسبی، ارزان تر تمام می شد. ناظرها درباره ابطال آن حکم گفتند آدمی که می خواست «در کنار کارگرهای از یاد رفته آمریکایی بایستد» در اولین اقدام «خانه خریدن را برای آمریکایی ها گران تر کرده است». 

با وجود این، نه اقدام اوباما انحصار بازار مسکن را از دست بانکدارهای آمریکایی بیرون می کشید و نه ابطال حکم وی بیش از گذشته فرصت خانه دار شدن را از طبقه متوسط  و طبقه کارگر آمریکا می دزدید. درگیری اساساً به چیز دیگری دلالت داشت. دولت اوباما، که پیشتر چند تایی از وال استریتی ها را پای میز محاکمه کشانده بود، برای واپسین دهن کجی به آن امپراطوری اقتصادی دخالتی کوچک در بازار مسکن را مجاز شمرد. ابطال آن حکم توسط ترامپ پاسخی بود به دهن کجی اوباما؛ یعنی دست دولت از سر بازار کوتاه.

علت عرض اندام ایدئولوژیک ترامپ روشن بود. بیست و دوم ژوئن 2017 خطاب به جمعیتی از هوادارهایش در ایالت آیووا گفت هم عاشق پولدارهاست، هم عاشق فقرا ولی برای پست های موجود در کابینه حتی به یک آدم فقیر هم نیاز ندارد. پیش تر شبکه خبری «ان.بی.سی نیوز» ثروت اعضای احتمالی کابینه وی را بالغ بر 14 میلیارد دلار تخمین زده بود – یعنی سی برابر بیش از ثروت اعضای کابینه جرج دبلیو بوش که تا آن زمان خادم ترین کابینه به ابر شرکت ها محسوب می شد. همان موقع ناظرانی تذکر دادند این رقم ثروتِ کارل آیکان[4] مشاور ارشد ترامپ، که به تنهایی 15 میلیارد دلار ثروت دارد، را شامل نمی شود. بنابراین با احتساب ثروت آیکان کابینه مطلوب ترامپ بیش از 29 میلیارد دلار قیمت داشت. با قطعی شدن اعضای کابینه مجله فوربس (Forbes) کابینه ترامپ را «ثروتمندترین کابینه تاریخ معاصر آمریکا» خطاب کرد. بر پایه همان گزارش مجموع ثروت دولتمردهای جدیدِ آمریکا نزدیک به چهار میلیارد و سیصد میلیون دلار است. 

«ثروتمندترین کابینه تاریخ معاصر آمریکا» بیش از هر چیز رؤیای براندازی دولت فدرال را در سر دارد. بیست و سوم نوامبر 2016، ترامپ یکی از جنجالی ترین وزرای کابینه اش را معرفی کرد. «بِتسی دیواس فردی نابغه و یک مدافع پرشور آموزش و پرورش است». این نخستین عبارت های ترامپ بود در توصیف زنی که سکان سیستم آموزشی ایالات متحد را به دست گرفت:«ما، تحت رهبری دیواس، سیستم آموزشی آمریکا را اصلاح خواهیم کرد». خود دیواس نیز در حساب کاربری توئیترش تأکید کرد «وضعیت موجودِ آموزش و پرورش قابل قبول نیست». با اعلام شدن نام بِتسی دیواس به عنوان نامزد احتمالی تصدی پست وزارت آموزش و پرورش صدای اعتراض غالب رسانه ها و ناظرها بلند شد. در آن روزها حتی دیوار شهرهای بزرگ آمریکا، خاصه در محله های فقیر نشین، پر بود از گرافیتی هایی هشداردهنده در رابطه با حضور خطرناک زنی میلیاردر، محافظه کار و به شدت مذهبی در کابینه[5]

منتقدها می گفتند نابغه پرشورِ مد نظر ترامپ، جز دفاع از گسترش مدارس خصوصی و ضدیت با آموزش همگانی، سابقه دیگری در امر آموزش و پرورش ندارد. رهبران اتحادیه های آموزگاران انتخاب وی را ایدئولوژیک ترین انتخاب ممکن و شخص دیواس را سرسخت ترین مخالف آموزش همگانی و مدارس عمومی می دانستند. می گفتند در حالی که پنجاه میلیون دانش آموز آمریکاییِ مقاطع ابتدایی و متوسطه در مدارس دولتی درس می خوانند، خصوصی سازی نظام آموزشی مملکت یعنی تحمیل یک جانبه و غیر دموکراتیک یک ایدئولوژی خاص و ستم مضاعف بر کودکان فقیر. ناظرانی نیز بر این باور بودند که دولت ترامپ یک «جمهوری مسیحی» را برای ایالات متحد خواب می بیند و هشدار می دادند که در استقرار آن جمهوری آموزش و پرورش نقش بسزا دارد. در مقابل این حمله ها اما بتسی دیواس نیز کم نیاورد. در اوج درگیری ها گفت اگر قرار به تعطیل کردن وزارت تحت امرش باشد، همین کار را می کند.

ناظرانی، از جمله نوآم چامسکی، می گویند، جنجال های احمقانه ترامپ در جلوی صحنه نیرنگ هایی است برای آنکه چهره هایی، مثل پل رایان، سیاست های مخرب اصلی را در پشت صحنه پیش ببرند. باور دارند دولت جدید جمهوری خواه برای پست های موجود در کابینه آدم­هایی را انتخاب کرده­ است «که پیش از این جزو فدایی ­های تخریب همان بخش از دولت بوده­اند»، یا دستِ کم «در زمان انتخاب اعضای کابینه از بی­ کفایتی این آدم ­ها» اطمینان داشته اند. شاهد چنین ادعایی نیز وزرایی هستند از جنس بتسی دیواس که تعدادشان نیز در کابینه کم نیست. از سوی دیگر آنچه به اصطلاح اصلاحات مالیاتی جدید می نامند، در واقع از بین بردن کامل کنترل دولت بر عملکرد ابر شرکت ها و در عین حال قطع شریان حیاتی دولت فدرال است: دولت فدرال به واسطه نظام مالیاتی بازار را کنترل می کرد و بزرگ ترین منبع درآمد آن نیز به حساب می آمد[6]. حالا 62 درصد از کاهش های مالیاتی به یک درصد بالای جامعه تعلق می گیرد که یعنی خلع سلاح دولت در برابر بازار[7] و مقدمه چینی برای براندازی دولت فدرال – به قول ترانه مشهور گروه «گانز اند رُزِس»: «به جنگل خوش آمدید».
                  
ویولون زنِ روی بام

زمامدارهای جدیدِ ایالات متحد برای دست یافتن به اهداف شان حرفه ای هایِ میدان سیاست را، به اتکای آرای سفیدپوست ها، کنار زده اند. با این همه دولت میلیاردرها کارِ آسانی در پیش ندارد. جدای از چوب هایی که چپ ها و لیبرال ها لای چرخ شان می گذارند، با پایگاه اجتماعی خودشان نیز درگیراند. حیات سیاسی کابینه میلیاردرها مدیون جمعیتی بزرگ از سفیدپوست های آمریکاست؛ یعنی چندین میلیون آدمِ ناراحت، با ایده هایی پلاسیده در سر، که هر روز یک داستانِ جدید می سازند
.
نوامبر سال گذشته پلیس فدرال آمریکا اعلام کرد که وقوع جنایت های مبتنی بر نفرت در سال 2016 نسبت به سال 2015 پنج درصد افزایش داشته است. آمارها همین نرخ را در یک چهارم پایانی سال 2016، بیست و شش درصد بیشتر از یک چهارم پایانی سال 2015 نشان می دهد. کسانی معتقدند رشد این دست خشونت ها با ظهور دونالد ترامپ و صعود وی به کاخ سفید ارتباط مستقیم دارد[8].  یازدهم و دوازدهم آگوست 2017، مشتی سفیدپوستِ مسلح به خیابان های شهر شارلوتسویل در ایالت ویرجینیا ریختند و شعارهایی علیه سیاه پوست ها، یهودی ها و مسلمان ها سر دادند. حرف ناحساب آن جمعیت این بود: شهرداری شارلوتسویل نمی بایست مجسمه ژنرال رابرت لی، از فرماندهان نظامی ارتش برده دارهای جنوب در جنگ داخلی را، از مرکز این شهر جمع کند. گروه های ترقی خواه علیه تظاهرات آن جمعیتِ نیمه متمدن ایستادگی کرد و کار به درگیری فیزیکی میان آنها کشید. زد و خورد های خونین روزهایِ میانی آگوست 2017 سه نفر کشته و دست کم سی و پنج نفر زخمی بر جای گذاشت. دونالد ترامپ گفت هر دو سوی درگیری ها شایسته سرزنش اند و تأکید کرد در بین سفیدپوست ها آدم های خوب وجود داشته است. اِل ریو، خبرنگار وایس نیوز، مستندی تکاندهنده از تظاهرات مسلحانه غُلتشن های نژادپرست در شارلوتسویل تهیه کرد و به خبرنگار سی.ان.ان گفت بر خلاف نظر رئیس جمهور، گمان نمی کند آدم حسابی در بین این جماعت پیدا شود. یکی از دادگاه های محلی علیه حذف مجسمه ژنرال لی رأی داد، ولی شهرداری، که ناچار به پذیرش حکم دادگاه بود، مجسمه لی را با «کیسه سیاه» طناب پیچ کرد و آن غائله به ظاهر خوابید.

اظهار نظر ترامپ درباره وقایع خونین شارلوتسویل چیزی جز ماساژ احساسات پایگاه اجتماعی اش نبود. با وجود این اما چهره هایی از حزب جمهوری خواه به وی هشدار دادند که می بایست مراقب حرف زدنش باشد. پایه و مایه آن هشدارها بر وضعیت استثنایی آمریکا استوار است. مجله «فورین پالیسی» در ماه مارس 2017، یعنی پنج ماه پیش از درگیری های شارلوتسویل، از کارشناس های مجرب حوزه امنیت ملی پرسیده بود وقوع دومین جنگ داخلی در آمریکا، آن هم بین ده تا پانزده سال آینده را، چقدر محتمل می دانند. پاسخ ها بازه ای بین پنج تا نود و پنج درصد را در بر می گرفت در عین حال که اجماع بر سر درصد نهایی سی و پنج درصد بود. مجله نیویورکر، پس از وحشیگری های نژادپرستانه در شارلوتسویل، با یکی از همان کارشناس های حوزه امنیت ملی گفتگو کرد.  کیت ماینز، که چندین سال جنگ های داخلی افغانستان، کلمبیا، السالوادور، عراق، سومالی و سودان را رصد کرده، به خبرنگار نیویورکر می گوید الگوی جنگ های داخلی در شصت سال گذشته دگرگون شده است. می گوید شکل و شمایل این جنگ ها از «نبردهای تن به تنِ منظم» و سنگربندی نیروهای متخاصم در دو سوی خط مقدم به جانب «خشونت های کم قوت» اما «مکرر» تغییر کرده اند. «غالب این جنگ ها درگیری هایی هستند کم قوت  با خشونت های مقطعیِ مکرر همراه با تغییر مداوم محل نبرد». اینها را رابین رایت، خبرنگار نیویورکر، از قول ماینز می نویسد:« تعریفِ ماینز از یک جنگ داخلی خشونتی است در مقیاسی بزرگ که رد کردن قدرت سیاسیِ مستقر را شامل می شود و حل و فصل شدنِ آن به دخالت گارد ملی نیاز دارد». رایت تذکر می دهد که در جریان خشونت های شهر شارلوتسویل در ماه آگوست مک آلیف، سناتور ایالت ویرجینیا، نیز «به نیروهای گارد ملی آماده باش داد و وضعیت اضطراری اعلام کرد».

زمانی کارل مارکس در توصیف ماجراجویی های لویی بناپارت نوشت «وقتی در رأس حکومت همه ویولون می زنند، آیا باید تعجب کنند که ببینند توده های پائینی به پایکوبی برخاسته اند؟». در حال حاضر نیز دونالد ترامپ دارد نقش همان ویولون زنِ مد نظر مارکس را ایفا می کند. او و حزب متبوعش، به منظور تأسیس حکومت مطلوب یک درصدی ها، دست به دامان آرایِ سفیدپوست های نژاد پرست شدند. برای حفظ آن آرایِ آلوده، شخص ترامپ مجبور شد تا به میلیون ها آدم بالقوه خطرناک باج های زبانی بدهد و حضور اجتماعی آنها را فعال نگه دارد. با این حال بالا گرفتن درگیری های نژادی، جامعه، ترقی خواه ها، حزب جمهوری خواه و حتی خود دونالد ترامپ را به دردسرهای اساسی انداخته است. در سال 2009 وزارت امنیت داخلی آمریکا درباره خطر گروه های دست راستی تروریست گزارشی منتشر کرد و در این باره اخطار جدی داد. در آن زمان سیاستمدارهای دست راستی، که درجریان خطرناک تی پارتی سازمان دهی شده بودند، صدای دولت باراک اوباما را خفه کردند. در حال حاضر برخی نهادها می گویند بیش از نهصد گروه فعال در ایالات متحد وجود دارد که در کار نفرت پراکنی نژادی هستند؛ گروه هایی که وضعیتی ایستا ندارند و در حال ترقی و گسترش اند. بی اغراق این دست اقدام ها توان از هم پاشاندنِ شالوده جامعه به شدت متکثر و خشمگین آمریکا را دارد؛ خاصه که کمپانی های اسلحه سازی 270 تا 310 میلیون قبضه اسلحه گرم به شهروندهای عادی این کشور فروخته اند. ناظرانی مثل کیت ماینز نیز وقایع را از همین منظر رصد می کنند و بر همین پایه زنگ های خطر را به صدا در آورده اند.


در جریان جنگ جهانی دوم، و برای مقابله با تبلیغات تهدید آمیز آلمان نازی، صنعت فرهنگ سازی ایالات متحد قهرمانی آمریکایی خلق کرد به نام بَتمن: یکه بزنی سفیدپوست و میلیاردر که در بحران های شهری خیالی به نام «گاتام سیتی» دمار از روزگار آدم های بد در می آورد و موجب بازگشت آرامش و امنیت به شهر می شود. بی تردید شخصیت بتمن، در طی هشت دهه گذشته، از جمله محبوب ترین ابر انسان های آمریکایی بوده است. فروش بالای کُمیک بوک ها، فیلم ها و ویدئو گیم هایی با محوریت بتمن و گاتام سیتی علاقه عمیق آمریکایی ها را به فانتزی «شوالیه تاریکی» نشان می دهد. با این حال «شوالیه تاریکی» در حال حاضر کنترل کاخ سفید را در دست دارد، اما بر خلاف انتظار ارمغان بتمن برای آمریکایی ها نه امنیت و ثبات بلکه عدم امنیت، عدم ثبات و تاراج بیشتر بوده است. به این معنا ترامپ آمریکایی ترین فانتزی آمریکایی ها را محقق کرده است، ولی افسوس که نظریه روانکاوی «تحقق فانتزی» را با نامی مشخص خطاب می کند: «کابوس». پس سئوال محنت افزا در شرایط فعلی می تواند این باشد: آیا ایالات متحد، و به یک معنا جهان امروز، از این کابوس هولناک جان سالم به در خواهد برد؟



[1]  No Is Not Enough
[2]  سال 2011، و در جریان ضیافت سالانه کاخ سفید برای اصحاب رسانه، باراک اوباما و سِت مایرز، کمدین آمریکایی، دمار از روزگار ترامپ در آوردند. زهرآگین ترین مطایبه باراک اوباما در آن سخنرانی وقتی بود که به حضار اعلام کرد می خواهد، به منظور روشن شدن محل تولدش، فیلم لحظه به دنیا آمدنش را نمایش بدهد و در عوض سکانس تولد «سیمبا» در انیمیشن «شیرشاه» را نمایش دادند. ویدئوی سخنرانی اوباما و مایرز در این مراسم را می توانید به ترتیب از اینجا و اینجا تماشا کنید.
[3]  این مبلغ با توجه به میزان وام می توانست بیشتر هم باشد.
[4]  وی در آگوست 2017 نامه ای خطاب به ترامپ نوشت و از سمت دولتی خویش استعفا داد. آیکان در آن نامه نوشت دوست ندارد افکار عمومی خیال کند وی، در مقام مشاور ترامپ، به اسناد و اطلاعاتی دسترسی دارد که به بهبود کسب و کارش مدد خواهد رساند. مجله نیویورکر، چند روز پس از استعفای آیکان، مقاله ای مفصل درباره او نوشت. متن نامه سرگشاده کارل آیکان به ترامپ و همچنین مقاله نیویورکر را می توانید به ترتیب از اینجا و اینجا بخوانید.
[5]  شخصاً پیش از آنکه نام بِتسی دیواس را در رسانه ها بشنوم یا بخوانم، نام وی را در یکی از همین گرافیتی های هشداردهنده، که بر دیوارهای گتویی سیاه پوست نشینِ در غرب اوکلند نقش بسته بود، دیدم.
[6]  پرداختن به موضوع اصلاحات مالیاتی اخیر نیازمند نوشته شدن یک گزارش مستقل دیگر است.
[7]  این نرخ در دولت جرج بوش پسر 27 درصد بود.
[8]  برخی پژوهش ها نیز نشان می دهند حضور ترامپ در کاخ سفید، موجب افزایش رفتارهای جنسیت زده در میان مردهای آمریکایی شده است.

پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۶

مردمانِ سرکشِ ایران



گفتگوی رادیوی ملی آمریکا با «گری سیک» درباره تظاهرات سراسریِ ایران
ترجمه فرهاد مرادی

تصویری از «گری سیک» در کنار «جیمی کارتر»
رابرت سیگل [مجری]: «دونالد ترامپ» و معاون اول وی، «مایک پنس»، در حمایت از معترض های ایرانی توئیت هایی نوشته اند. امروز صبح پرزیدنت ترامپ چنین گفت:«بالاخره مردم ایران دارند علیه رژیم فاسد و بی رحم این کشور اقدامی انجام می دهند». پس از آن نیز به انتقاد از موضع دولت اوباما در مقابل ایران پرداخت. ترامپ توئیت اش را با این عبارت به پایان رساند:«آمریکا به تماشای [وقایع] ایستاده است».
با تمام اینها آمریکا چه می تواند بکند؟ و تهدیدها و مزایایِ اظهار نظر کردن ایالات متحد درباره ایران چیست؟
برای پاسخ به این سئوال ها به سراغ «گری سیک» از دانشگاه کلمبیا رفته ایم. وی در زمان دولت «جیمی کارتر» در کاخ سفید شاغل بود و برای توافقنامه ای، که به بحران گروگان های آمریکایی در ایران پایان داد، مذاکره می کرد.

گری سیک! به برنامه خوش آمدی.


گری سیک: باعث افتخار من است که بار دیگر به این برنامه آمده ام.


رابرت سیگل: بر خلاف روزهایی که در کاخ سفید کار می کردی، آمریکا با ایران روابط دیپلماتیک رسمی ندارد. بنابراین ما چطور می توانیم از وقایعی که در ایران می گذرد سر در بیاوریم و همچنین بدانیم که حکومت [آمریکا] چه فکر می کند؟


گری سیک: خیال می کنم زمامدارهای حکومت در اکثر موارد همانقدر در جریان امور قرار دارند که من و شما هستیم. [برای ما] بسیار دشوار است تا از طریقی جز شبکه های اجتماعی و باقی منبع های خبری اطلاعات به دست بیاوریم. در واقع همان منابعی که در دسترس من و شماست در دسترس حکومت نیز هست. 


رابرت سیگل: پرزیدنت ترامپ معترض ها را تشویق کرده و گفته است که آمریکا دارد وقایع را تماشا می کند. آیا، ما و معترض ها، می بایست این اظهار نظر را به معنای نقش آفرینی احتمالی حکومتِ آمریکا در نظر بگیریم؟


گری سیک: خُب، وقتی شما از عبارت «نقش آفرینی» استفاده می کنید، تفسیر آن را اندکی دشوار می کند. به طور قطع ما به منظور پشتیبانی از یک جریان خاص، یا چیزی شبیه به این، به ایران پیاده نظام نمی فرستیم . در حال حاضر، به درستی روشن نیست که چه کسانی دارند این اعتراض ها را انجام می دهند و ما از اهداف آنها، جز آنکه حرکت شان را با هدف های اقتصادی شروع کرده اند و حالا به نظر می رسد هدف ها سیاسی شده باشد، چیزی نمی دانیم. در هر صورت به نظر نمی آید که رهبری، جهت و ایدئولوژی یکپارچه ای در میان باشد.

با این حال به یاد داشتن این امر که ایران جمعیتی سرکش دارد ارزشمند است. ایران، در طول کمی بیش از یک قرن، شش انقلاب و یا تغییر ناگهانیِ حکومت را داشته است.  در واقع اینکه ایرانی ها در حال تظاهرات و اعتراض هستند چیز تازه ای نیست، اگرچه این موضوعی محسوب می شود که می بایست به شدت مایه نگرانی حکومت باشد، چون معترض ها کاملاً جدی هستند. وقتی ایرانی ها اعلام می کنند از حکومت شان ناراضی اند، می بایست بدانیم آنها تاریخی دارند از اقدامات عملی در این زمینه که یک انقلاب را نیز شامل می شود.


رابرت سیگل: از مواضع ضد آمریکاییِ حکومت ایران اطلاع داریم، بنابراین آیا چیزی وجود دارد تا ایالات متحد به زبان بیاورد و رابطه ها با ایران را وخیم تر کند یا دردسر ساز بشود؟


گری سیک: در حال حاضر، اظهارات واشینگتن بر پایه منافع سیاستمدارهای آنجا طراحی شده است. این نوعی خودنمایی کردن با هدف های سیاسی است. خودتان را به جای یک کارگر 23 ساله شیرازی بگذارید. چنین کسی یک روز صبح از خواب بیدار می شود و خودش را در مقابل این تصمیم می بیند: آیا واقعاً می بایست بار دیگر برای تظاهرات کردن به خیابان بروم در حالی که می دانم خطر بازداشت شدن و یا چیزهایی بدتر از آن وجود دارد؟ این تصمیمی است که می بایست توسط آن کارگر جوان شیرازی، و به خاطر دلیل هایی که به خود او مربوط است، گرفته شود. بنابراین خیال نمی کنم که چنین فردی از خودش بپرسد بگذار ببینم که امروز پرزیدنت ترامپ از من چه خواسته ای دارد تا همان را انجام بدهم؟ در واقع تصمیم ها اینطور گرفته نمی شود.

مردم دارند به خاطر دلایلی ایرانی تظاهرات می کنند و ما می توانیم مشوقِ آنها باشیم یا نباشیم. ولی تشویق کردن ما تأثیر اندکی بر کاری که مردم معترض در حال انجام آن هستند دارد. حکومت ایران به آنچه ما می گوییم گوش خواهد داد، آنها را به یاد خواهد سپرد و در زمان مقتضی همان کلام ها را به خودمان بر می گرداند و یا از آنها بهانه ای می تراشد برای سرکوب معترض ها. در هر صورت بیانیه های ما در واقعیت، یعنی در کف خیابان ها، تأثیرگذاری محدودی خواهند داشت. 


رابرت سیگل: دولت ترامپ، با انتقادهای علنی از رژیم ایران و حمایت از معترض های ایرانی، در حال مقابله کردن با رویکرد دولت اوباماست که از منظر دولت ترامپ رویکردی بسیار ملایم بوده است. چه فکری در پس و پشت رویکرد دولت اوباما نسبت به ایران وجود داشت؟ و این رویکرد تا چه اندازه ملایم بود؟ 


گری سیک: به گمانم ایده دولت اوباما حفظ این رویکرد بود که تمامی گزینه های شان، به منظور مذاکره کردن با ایران بر سر یک سر فصل بسیار مشخص، را باز نگه دارند. آن رویکرد باعث شد تا ایران به سلاح اتمی دسترسی پیدا نکند. بنابراین آنها، یعنی دولت اوباما، نسبت به حکومت ترامپ که ایران را به کلی نادیده گرفته است، بیشترین منافع ممکن [و نه مطلوب] را حفظ کردند.


رابرت سیگل: گری سیک، پژوهشگر ارشد مؤسسه خاورمیانه دانشگاه کلمبیا، از حضورتان در این برنامه تشکر می کنم.

گری سیک: صحبت کردن با شما واقعاً باعث افتخار بود.